فریب زمستان   

خدا نکند درختان سبز شوند!

خدا نکند شکوفه ای بشکفد!

خدا نکند سبزه ای سر برآورد وقتی تیغ سرما را پشت سر خود پنهان کرده زمستان.

خدا نکند خیال رویشی آغاز شود در این گرمای فریبنده!

لینک
   زمستان   

 

دستان درختان خالی شده

زمستان است.

لینک
   دکتر نورزایی   

دکتر نورزایی استاد پایان نامه فوق لیسانس من بود. مردی مهربان، صاف و بی آلایش. یادم هست یکبار می گفت " من از دار دنیا دو متر پارچه می خوام و دو متر جا برای خوابیدن." همیشه سجاده اش پشت صندلی اش آویزان بود.دیر با کسی دوست می شد و وقتی اعتماد می کرد حق دوستی تمام می کرد. از سختی درس ها که شکایتی می شد با آن لهجه مختص خودش می گفت " آقاجان، مردم دارند می روند کره ماه، شما از این چیزها شکایت می کنی!"

من آخرین دانشجوی دانشگاه شهید چمران او بودم وخیلی تلاش کرد که مرا به عنوان اولین دانشجوی دکترایش در دانشگاه  UPM مالزی پذیرش کند. از ایران که رفت موقعیت خوبی در مالزی پیدا کرده بود. در آنجا هد بخش سازه در بخش تحقیقات شده بود و گه گاه مقاله هایش را می دیدم.دیشب محمد خبر فوتش را تلفنی اطلاع داد.تکان دهنده بود و باور نکردنی. مردی از تبار سیستان، با پشتکاری مثال زدنی و با دلی پاک و بی آلایش.

خدایش بیامرزاد.

لینک
   کاشان   

کاشان

جمعه این هفته سه نفری رفتیم کاشان. فرنیا دوساله شدی و به سرعت دامنه لغاتت وسیع می شه. به مرحله " این چیه این چیه " رسیدی ( سوالی که گاهی برای یک چیز 10 بار و پشت سرهم تکرار می کنی و تا ده بار جواب نگیری رها نمی کنی!!). کاشان به باغ فین،خانه طباطبایی ها، خانه بروجردی ها ، خانه عباسیون و حمام سلطان امیر احمد رفتیم. خانه طباطبایی ها از هم باشکوه تر و خانه بروجردی ها از همه دست نخورده تر!

سفر یکروزه خوبی بود.

این روزه ها سقوط معمر قذافی و رشد صعودی طلا (بالا تر از 1900 دلار در هر اونس) اخبار داغ روزنامه ها ست. امروز شنیدم حتی بورکینافاسو هم تقاضای پناهندگی سرهنگ بی سر و هنگ را رد کرده !!! خدا عاقبت همه را ختم به خیر کناد.

هفته پیش با مجید صحبت می کردم. قرار بود همین روزها سر کار جدیدش تو کلگری بره!

 

لینک
   روز معلم   

آقای بهرامی دبیر زبان دبیرستان ما بود. معلمی که تمام وجودش را صرف تعلیم می کرد. آنوقت ها دو شیوه تدریس زبان در دبیرستان برقرار بود که در یکی ، ترجمه لغات مستقیما بیان می شد و در دیگری با توضیحات به زبان انگلیسی معنی کلمه تشریح می شد. آقای بهرامی شیوه سخت تر را دنبال می کرد و در این راه با حوصله تمام فعالیت می کرد. یادم هست یکبار در امتحان شفاهی از یکی از بچه ها پرسید : What is a bank  و شاگرد ( علی عبدالوند) پاسخ داده بود : It is a place و برای همین پاسخ نصفه نیمه، نمره کامل گرفته بود. او به مبانی روانشناسی هم اگاه بود و گاهی خارج از مباحث درس نکاتی را در کلاس مطرح می کرد. گویا مدتی هم در خارج از ایران زندگی کرده بود. این شعر در خصوص مهر به وطن از او در خاطر من مانده است.

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

این خانه چه زیباست ولی خاک وطن نیست

هرچند که سرسبز بود دامنه آلپ

چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست

این کوه بلند است ولی نیست دماوند

این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

(شعر از دکتر خسرو فرشیدورد)

روح آن معلم عزیز و آن شاعر گرامی غریق شادی.

لینک
   عید 90   

قبل از عید با سیمین و فرنیا سری به بازار گل تهران زدیم و چند گلدان پلاستیکی و یک صندوق گل بنفشه خریدیم. کمی هم تخم سبزی قبلش خریده بودم. همه گلدان ها را برای عید گل کاشتیم و در حیاط خانه گذاشتیم. گل و سبزی کاری همیشه لذت دارد.

عید امسال را بیشتر در تهران ماندیم. سه چهار روز هم رفتیم الیگودرز و خوانسار.

یکی از راه های ارتباطی الیگودرز خوانسار آن است که در میانه راه خمین به سمت ویس تغییر مسیر بدهی. در مسیر بکر آن عقاب های بزرگ کوهستان دیده می شوند. یک چشمه بزرگ هم در این مسیر قرار دارد.

9 فروردین بود که به تهران برگشتیم. کمی از کارها را تا پایان تعطیلات سر و سامان دادم.

این روزها، اگر زود به خانه برسم با فرنیا می رویم گردش. نمی دانم من از قدم زدم با او بیشتر لذت می برم یا او از این آزادی و جنب و جوشی که در کوچه پس کوچه های سرسبز خیابان دولت دارد!؟

 

لینک
   با شاعران : عموهایت(احمد شاملو)   

 

عموهایت (تخلیص)

 

نه به خاطر آفتاب نه به خاطر حماسه

به خاطر ترانه ئی کوچک تر از دست های تو

نه به خاطر همه انسان هابه خاطر نوزاد دشمنش شاید

نه به خاطر دنیابه خاطر خانه تو

به خاطر یقین کوچکت

به خاطر دست های کوچکت در دست های بزرگ من

به خاطر یک لبخند

هنگامی که مرا در کنار خود ببینی

به خاطر یک سرود

به خاطر یک قصه در سردترین شب ها تاریک ترین شب ها

به خاطر عروسک های تو،نه به خاطر انسان های بزرگ

نه به خاطر شاهراه های دور دست

به خاطر ناودان، هنگامی که می بارد

به خاطر تو

             به خاطر

                    هر چیز کوچک

                                   و هر چیز پاک

                                                   به خاک افتادند،

به یاد آر

عموهایت را می گویم

از مرتضی سخن می گویم.

 

  این شعر بعد از اعدام مرتضی کیوان (توسط کودتاچیان 28 مرداد) توسط شاملو سوده شد.

 

لینک
   عاقبت خیر   

در اطراف مان می بینیم آدم هایی از جنس خود ما که بر اثر یک اشتباه در مسیری نادرست می افتند و در ادامه گاهی تمام زندگی شان ، تمام ماحصل عمرشان و تمام آبرو و حیثیت شان نابود می شود.

آدم آگاهی می گفت بعضی از رفتارها بر خلاف تصور ما ماهیت پله ای ندارند. این طور نیست که بشود در وادی آن رفتار، تا پله سوم یا چهارم پایین رفت و ایستاد. ماهیت بعضی رفتارها سرسره ای است. پایت را که بگذاری سر می خوری و تا انتها می روی.

آن اشتباه ها کدامند!

لینک
   وداع با مادربزرگ   

گل به گل،

سنگ به سنگ این دشت

یادگاران تواند،

رفته ای اینک و

هر سبزه و سنگ

در تمام در و دشت

سوگواران تو اند.

 مادر بزرگ دوست داشتنی من - آنکه عزت مندی را به ما آموخت - چهار شنبه هفته پیش ١٢ آبان ٨٩، در خاک آرام گرفت. روحش شاد.

لینک
   فرنیا- گام اول   

بیش از یک ماه می گذرد از نقل مکان به آپارتمان جدید در خیابان دولت .

یکشنبه همین هفته - 11 مهر 1389-  بود . با مادرت رفته بودی خانه پدربزرگت و کلی آتیش سوزونده بودی. عصرآمدم و در اتاق خوابت شروع کردیم بازی کردن. با هم کتاب خواندیم و بعد ایستاده بودی و از روی مبل، عروسکات رو یکی یکی به من می دادی تا بچینمشان کنار هم. تمام که شد خودت را رها کردی... ایستاده ... به سوی من گام برداشتی ... دوسه قدم برداشتی و افتادی . آغاز شد. راه افتادی . حالا دیگر همه چیز فرق خواهد کرد . فرنیای من راه افتاده است. یکسال  و 42 روز از تولدت می گذشت.

لینک
(
مسیحا امین

)